به گزارش اکو اقتصاد، رخداد 18 و 19 اسفند یک وجه آشکار تروریستی داشت که تصاویر و مستندات آن موجود است و هر خرد منصفی آن را تأیید میکند؛ اما در میانه آن رخداد تروریستی، جمعیت معترضی نیز حاضر بودند که اتفاقاً تروریستها در میانه آن جمعیت توانستند عرض اندام کنند؛ وگرنه به دلیل توان امنیتی و انتظامی کشور، در شرایط عادی توان اقدام مسلحانه در سطح شهر را به شکل گسترده ندارند. جز وجه تروریستی رویداد 18 و 19 دی، وجه اجتماعی طی یک نشست در مرکز مطالعات راهبردی تسنیم مورد دقت نظر جامعهشناسانه قرار گرفت. در این نشست جناب آقای دکتر حامد حاجیحیدری، جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و جناب آقای دکتر سعید آجرلو، سیاستمدار و عضو هیئت علمی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، دیدگاههای عالمانهی خود درباره این رویداد را طرح کردند. آنچه پیش روی شما است، متن این نشست علمی است.
هنوز سیتیاسکن و سونوگرافی ما در مورد پدیده 18 و 19 دی کامل نشده است
تسنیم: حوادثی را طی روزهای اخیر ما پشتسر گذاشتیم که نیاز به بررسی همهجانبه و در ابعاد مختلف دارد. امروز تلاش داریم که إنشاءالله از بعد جامعهشناسانه به حوادث اخیر بپردازیم. به عنوان سؤال نخست، بفرمایید رویداد آشوبناک اخیر به نظر جنابعالی تا چه میزان با مناسبات اجتماعی درون جامعه ایران نسبت داشت و آیا رویداد 18 و 19 بهمن، یک رویداد طبیعی برآمده از مناسبات اجتماعی داخل کشور بود و یا اینکه برآمده از عواملی غیر از مناسبات داخلی جامعه ایران بود؟
دکتر حاجیحیدری: هنوز سیتیاسکن و سونوگرافی ما در مورد این پدیده کامل نشده است و اطلاعات ما در مورد آن چیزی که اتفاق افتاده است، کامل نیست. بنابراین قضاوتهایی هم که داریم و تحلیلهایی هم که ارائه میدهیم، تحلیل موقت است تا زمانی که اطلاعات کامل شود؛ ولی آن چیزی که در مورد شرایط پیشآمده به نظر میرسد، این است که قضیه تا روز پنجشنبه هجدهم دی ماه یک رنگ و بویی دارد و یکجور باید ریشهیابی شود و از هجدهم دی ماه به بعد باید یکجور دیگری ریشهیابی شود.
تا هجدهم دی ماه بیشتر سؤال این بود که چرا زودتر اتفاق نیفتاد. یعنی برداشت ما در نسبت با این قضیه در نهایت چنین پرسش جامعهشناسانهای را برجسته میکرد.
تا پیش از 18 دیماه اعتراضات با «بحران مقبولیت دولت رفاهی» قابل توضیح است؛ اما 18 و 19 دی، ماجرا شباهتهایی به اتفاقات اخیر نپال و ماداگاسکار داشت
چرا فکر میکنید اعتراضاتی که از بازار شروع شد و معیشتپایه بود دیر به وقوع پیوست و این تأخیر چرا محل توجه جامعهشناسانه است؟
آقای حاجیحیدری: به نظر میرسد که ما یک مشکلی داریم و آن این است که دولت با مردم حرف نمیزند؛ یعنی سیاستهایش را برای مردم توضیح نمیدهد و مردم نمیتوانند درک کنند که چرا سیاستهایش این شکلی است.
از مدتها قبل سؤالهایی از رئیسجمهور یا اعضای مختلف کابینه توسط خبرنگارها یا مردم پرسیده میشد و مردم جواب نمیگرفتند؛ نمیدانستند دولت چهکار میخواهد بکند. بنابراین اینکه بعداً قضیه چه رنگ و بویی پیدا کرد، اینکه چطور یک همشکلیهایی بین اتفاقاتی که در نپال و ماداگاسکار قبلاً دیدیم، در مورد اتفاقات بعد از هجدهم شما میتوانید ببینید، میتواند افق تحلیل ما را تا یک حدود دیگری به یک حیطههای دیگری تسری بدهد؛ ولی میخواهم بگویم که تا هجدهم ما با چیزی مواجه هستیم که به نظر میرسد ریشه آن به این برمیگردد که آن چیزی که هابرماس در خیلی سال قبل، 1973، اسم آن را گذاشته بود «بحران مشروعیت دولتهای رفاهی.»
در واقع به نظر میرسید که دولتها خصوصاً دولت آقای پزشکیان اصلاً با مردم حرف نمیزنند و توضیح نمیدهند و مردم هم ریشههایش را درک نمیکنند. تا یک مدت میپرسیدند، حتی در شبکههای اجتماعی یک مقدار چالش درست شده بود که آن لحظههای توضیح خواستن را افراد توسط خودشان میکس مجدد میکردند؛ ولی وقتی کار به جایی رسید که نرخ ارز به طور عجیبی بالا رفت، طوری که اصلاً دیگر نمیشد کار کرد؛ یعنی شعار افراد در بازار این بود که «تا میتوانی جنس را نفروش؛ اگر مجبور شدی، چک داشتی، به پول احتیاج داشتی، عیبی ندارد، یک چیزی را بفروش؛ ولی مطمئن باش که وقتی فروختی نمیتوانی با همین قیمتی که فروختی دوباره بخری.»
خب وقتی مردم نمیتوانستند کار کنند، وقتی مردم نمیتوانستند درآمدی داشته باشند، سؤال این بود که چرا اعتراض نمیکنند؟ خصوصاً که خبرنگار در حیاط کابینه از رئیسجمهور میپرسد که: «آقای دکتر مثلاً قیمت ارز به فلانقدر رسید، توضیحی ندارید؟» ایشان بدون اینکه توضیحی بدهد همینطور رد میشوند.
به نظر من دولت باید با مردم حرف بزند و اگر میپذیریم درگیر جنگ هستیم، باید یک آرایش جنگی بگیریم. اگر یکی از مؤلفههای این جنگ ترکیبی، جنگ شناختی است، ما احتیاج به رزمندگان جنگ شناختی داریم، نیازمند قرارگاه جنگ شناختی هستیم.
باید به جای واحد دولت-ملت، با واحد تمدن وقایع را تحلیل کرد
یک نکته دیگری که به عنوان مقدمه تحلیل باید عرض کنم، این است که ما در مورد بسیاری از پدیدهها باید ریشهیابی جهانی داشته باشیم. یکی از مؤلفههای مهمی که در همان دهه 1970 معلوم شد، این است که در واقع این دولت-ملتها به عنوان سازههای تصنعی دنیای مدرن، کمکم کمرنگ شدند. بعداً هانتینگتون در آن نظریه مهم «برخورد تمدنها»یش که بیشتر به برخوردش توجه شد نه تمدنهایش، این نکته مهم مورد توجه قرار گرفت؛ نکته مهم آن نظریه که هنوز هم معتبر و مهم است این است که دیگر واحد تحلیل در روابط بینالملل، دولت-ملتها نیستند، تمدنها هستند.
بنابراین در واقع ما با کلیتهای تمدنی و در مورد بسیاری از پدیدههای اجتماعی، با کلیتهای جهانی مواجه هستیم. این نکته میتواند در این قضایا بخش مهمی از اتفاقات بعد از هجدهم دیماه را توضیح بدهد.
یکی از مهمترین تحلیلها در وقایع روز هجدهم دیماه و روز بعد آن، گفتار تحلیلی است که بعضیها به آن «جنبش نسل زد» میگویند. به نظر من دیدن ماجرا از زاویه این تحلیل اشتباه است؛ یعنی کلاً تحلیلهای نسلی، تحلیلهای دقیقی نیست. مفهوم نسل بسیار مهم است، کوهورتهای نسلی در تحلیل بسیار مهم هستند، ولی این تحلیلی که معمولاً متداول شده است، دقت مفهومی لازم را ندارد. اصلاً خود مفهوم نسل زد، مفهوم نخراشیدهای است؛ نسل متولد 1997 تا 2012 خیلی دقیق نیست.
ماجرا به نسل Z بازنمیگردد؛ بلکه به بحران معنا در جهان مرتبط است
اصلاً داستان نسل Z نیست؛ باید بگوییم جنبشهای نظیر «وان پیس» و جنبشهایی که ملهم از «جوکر» یا انیمیشن و فیلم وان پیس هستند، ماجرای دیگری متمایز از شکاف نسلی است. شورش نپال با پرچم وان پیس، نمونه عینی این قبیل جنبشها است.
در واقع ایده اصلی حامیان جوان این قبیل جنبشها حاصل بحران معنایی فضای پایانی سده بیستم است؛ در فضای پایانی پسامدرنیسم و پساساختارگرایی، ما با فروپاشی معنا و نیهیلیسم مفرط مواجهیم. این نیهیلیسم نسلی را به بار آورده است که در واقع شعار آن این است: «دنبال آرزوهایت باش و دنبال لذت باش». این دیگر مختص جوانان هم نیست. الآن مثلاً همین موجود عجیب و غریبی که در آمریکا رئیسجمهور است، پیرمردی هم هست؛ ولی فقط همین ایده را میفهمد؛ یعنی میفهمد که دنبال آرزوهایت باش و دنبال لذتهایت باش. ما با چنین چیزی مواجهیم.