به گزارش اکواقتصاد، در ماههای اخیر، نشانههای روشنی از تغییر رفتار سرمایهگذاران و حتی خانوارهای عادی دیده میشود؛ تغییری که جهت حرکت نقدینگی را از بازارهای مولد مانند تولید، صنعت و حتی بورس، به سمت داراییهایی چون طلا و ارز سوق داده است. رشد تقاضا برای سکه، شمش و دلار در کنار رکود نسبی در بخشهایی مانند ساختوساز و سرمایهگذاری صنعتی، این پرسش را پررنگتر کرده که چرا سرمایهها دیگر تمایل کمتری به حضور در فعالیتهای مولد دارند؟
کارشناسان معتقدند ریشه این تغییر رفتار را باید در مجموعهای از عوامل اقتصادی، سیاسی و روانی جستوجو کرد؛ عواملی که در کنار هم، «امنیت ذهنی سرمایهگذار» را تضعیف کردهاند.
بیاعتمادی به بازارهای مولد
یکی از مهمترین دلایل این کوچ سرمایه، افزایش نااطمینانی در فضای کسبوکار است. تولیدکنندهای که با نوسانات شدید نرخ ارز، تغییرات مکرر مقررات، دشواری تأمین مالی و هزینههای بالای انرژی و مواد اولیه روبهروست، طبیعی است که چشمانداز روشنی برای برنامهریزی بلندمدت نداشته باشد. در چنین شرایطی، بازدهی تولید نهتنها قابل پیشبینی نیست، بلکه با ریسکهای متعدد عملیاتی و سیاستی نیز همراه است.
در مقابل، خرید طلا یا ارز، نیاز به درگیری با فرآیندهای پیچیده اداری، مالیاتی یا تأمین مواد اولیه ندارد. سرمایهگذار خرد ترجیح میدهد داراییای در اختیار داشته باشد که نقدشوندگی بالا و ریسک اجرایی پایینتری دارد. به بیان ساده، وقتی بازدهی فعالیت مولد نامطمئن و پرهزینه است، جذابیت داراییهای امن افزایش مییابد.
بازار سرمایه نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. نوسانات شاخص، تغییرات سیاستی و اثرگذاری مستقیم اخبار سیاسی بر معاملات، موجب شده بخشی از سرمایهگذاران ترجیح دهند بهجای پذیرش ریسک سهام، به بازارهای موازی پناه ببرند.
رفتار احتیاطی خانوارها
در سطح خانوار نیز الگوی مشابهی دیده میشود. تورم مزمن سالهای اخیر باعث شده ذهنیت عمومی نسبت به حفظ ارزش پول تغییر کند. بسیاری از خانوادهها دیگر به سپرده بانکی یا حتی سرمایهگذاری بلندمدت در تولید به چشم ابزار مطمئن حفظ ارزش نگاه نمیکنند. طلا و ارز، در ذهن بخش بزرگی از جامعه، نقش «سپر تورمی» را ایفا میکنند.
این رفتار را نمیتوان صرفاً هیجانی دانست؛ بلکه نوعی واکنش عقلایی به تجربههای گذشته است. هر بار که شوک ارزی یا جهش تورمی رخ داده، دارندگان داراییهای فیزیکی آسیب کمتری دیدهاند. همین تجربه تاریخی، الگوی رفتاری جدیدی ایجاد کرده که در آن، اولویت نخست نه کسب سود بالا، بلکه حفظ قدرت خرید است.
در چنین فضایی، حتی پساندازهای خرد نیز به سمت بازار طلا و ارز هدایت میشود. گسترش دسترسی به ابزارهایی مانند گواهی سپرده سکه یا صندوقهای مبتنی بر طلا نیز این روند را تسهیل کرده است.
اثر سیاست خارجی بر انتظارات
عامل مهم دیگر، نقش انتظارات سیاسی و بینالمللی در شکلدهی به تصمیمهای اقتصادی است. اقتصاد ایران طی سالهای گذشته بهشدت تحت تأثیر تحولات خارجی قرار داشته است. هر خبر مثبت یا منفی درباره مذاکرات، تحریمها یا تنشهای منطقهای، بلافاصله در بازار ارز و طلا بازتاب پیدا میکند.
وقتی فضای سیاست خارجی مبهم است، سرمایهگذار نیز با احتیاط بیشتری عمل میکند. او نمیداند آیا در ماههای آینده محدودیتهای جدیدی اعمال خواهد شد یا گشایشهایی رخ میدهد. در نتیجه، ترجیح میدهد داراییای در اختیار داشته باشد که در برابر شوکهای بیرونی انعطافپذیرتر است. طلا و دلار دقیقاً چنین ویژگیای دارند.
به همین دلیل است که کوچکترین نشانه از افزایش تنش یا فشار اقتصادی، به رشد تقاضا در این بازارها منجر میشود. در واقع، بخشی از تقاضای فعلی نه مصرفی است و نه حتی سوداگرانه؛ بلکه مبتنی بر مدیریت ریسک در برابر آیندهای نامطمئن است.
آیا این روند به اقتصاد آسیب میزند؟
انتقال سرمایه از بخشهای مولد به داراییهای غیرمولد، در بلندمدت پیامدهای قابلتوجهی برای اقتصاد دارد. کاهش سرمایهگذاری در تولید به معنای افت ظرفیت اشتغالزایی، کاهش رشد اقتصادی و تضعیف نوآوری است. وقتی منابع مالی بهجای ورود به خطوط تولید، در قالب سکه و دلار نگهداری میشوند، موتور خلق ارزش افزوده کندتر میچرخد.
از سوی دیگر، تقویت بازارهای دارایی میتواند نوسانات قیمتی را تشدید کند. اگر بخش بزرگی از تقاضا مبتنی بر انتظارات و اخبار باشد، هر شوک خبری میتواند جهش یا افت شدید قیمتها را رقم بزند. این نوسانپذیری، خود به نااطمینانی بیشتر دامن میزند و چرخهای معیوب ایجاد میکند.
با این حال، باید توجه داشت که رفتار سرمایهگذاران نتیجه مستقیم سیگنالهایی است که از محیط اقتصادی دریافت میکنند. تا زمانی که ثبات سیاستی، پیشبینیپذیری مقررات، کنترل پایدار تورم و بهبود روابط اقتصادی خارجی تقویت نشود، انتظار بازگشت گسترده سرمایهها به تولید دشوار خواهد بود.
پرسش اصلی این است که چگونه میتوان دوباره تولید را به گزینهای جذاب و کمریسک برای سرمایهگذاری تبدیل کرد. پاسخ این پرسش بیش از آنکه در رفتار مردم نهفته باشد، در کیفیت سیاستگذاری و مدیریت ریسکهای کلان اقتصادی قرار دارد. تا آن زمان، طلا و دلار همچنان پناهگاه امن بخش مهمی از سرمایههای سرگردان خواهند ماند.