به گزارش اکواقتصاد، هر بار که صحبت از معماری سبز به میان میآید، نخستین پرسشی که مطرح میشود، به هزینه ساخت مربوط است. بسیاری از فعالان بازار ساختمان، از سازندگان گرفته تا خریداران، ساختمان سبز را مترادف با پروژههایی میدانند که هزینه ساخت بالاتری دارند و استفاده از فناوریهای پیچیده و تجهیزات گرانقیمت، آنها را از ساختمانهای متعارف متمایز میکند. همین برداشت باعث شده که معماری سبز در ذهن بخش بزرگی از بازار، بیش از آنکه یک انتخاب اقتصادی باشد، به عنوان نوعی هزینه اضافی یا حتی کالایی لوکس شناخته شود.
اما شاید مسئله اصلی در جای دیگری نهفته باشد. پرسش اساسی این نیست که ساختمان سبز گرانتر است یا ارزانتر، بلکه این است که ساختمان را با چه افق زمانی ارزیابی میکنیم. اگر معیار قضاوت تنها هزینه ساخت و زمان فروش باشد، طبیعی است که هر هزینه اضافهای غیرضروری به نظر برسد. اما اگر ساختمان را داراییای بدانیم که قرار است دهها سال مورد استفاده قرار گیرد، آنگاه بخشی از معادله اقتصادی تغییر میکند.
واقعیت این است که معماری سبز بیش از آنکه به معنای افزایش هزینه باشد، نوعی جابهجایی در نحوه هزینهکرد است. در ساختمانهای متعارف، بخش عمده هزینهها پس از پایان ساخت و در طول دوره بهرهبرداری پرداخت میشود؛ هزینههایی که به مصرف بالای انرژی، اتلاف آب، تعمیرات مکرر و استهلاک بیشتر مربوط هستند. در مقابل، ساختمانهای سبز بخشی از این هزینههای آینده را به مرحله طراحی و ساخت منتقل میکنند. به عبارت دیگر، آنچه در ابتدا به عنوان افزایش هزینه دیده میشود، در بسیاری از موارد سرمایهگذاری برای کاهش هزینههای بلندمدت است.
افزایش هزینه اولیه نیز دلایل مشخصی دارد. استفاده از عایقهای حرارتی استاندارد، پنجرههای چندجداره، تجهیزات با راندمان بالاتر و مصالحی که دوام بیشتری دارند، طبیعتاً هزینه ساخت را افزایش میدهد. از سوی دیگر، طراحی در معماری سبز تنها به شکل ظاهری ساختمان محدود نمیشود. جهت استقرار بنا، میزان دریافت نور خورشید، مسیر جریان هوا، سایهاندازی و هماهنگی با شرایط اقلیمی، همگی در کیفیت نهایی ساختمان تأثیرگذارند و نیازمند صرف زمان و دقت بیشتری در مرحله طراحی هستند.
با این حال، بخش مهم ماجرا در دوران بهرهبرداری آشکار میشود. ساختمانها سهم قابل توجهی از مصرف انرژی را به خود اختصاص میدهند و بخش زیادی از برق و گاز مصرفی خانوارها صرف تأمین سرمایش و گرمایش میشود. ضعف عایقبندی، طراحی نامناسب و استفاده از تجهیزات ناکارآمد باعث میشود بخشی از انرژی عملاً هدر برود. در چنین شرایطی، کاهش مصرف انرژی تنها یک مسئله زیستمحیطی نیست، بلکه موضوعی اقتصادی نیز به شمار میآید.
اصول معماری سبز الزاماً به فناوریهای پیچیده و پرهزینه وابسته نیست. گاهی تصمیمهایی که در مرحله طراحی گرفته میشوند، تأثیر بیشتری از تجهیزات گرانقیمت دارند. جهتگیری مناسب ساختمان نسبت به تابش خورشید، استفاده از نور طبیعی در طول روز، طراحی صحیح بازشوها برای ایجاد جریان هوا، بهکارگیری سایهبانها و عایقبندی مناسب دیوارها و سقف، از جمله اقداماتی هستند که میتوانند بدون افزایش چشمگیر هزینه ساخت، مصرف انرژی را کاهش دهند. به همین دلیل، معماری سبز لزوماً به معنای ساختمانهای لوکس و فناوریهای پیشرفته نیست، بلکه در بسیاری موارد به معنای طراحی دقیقتر و هوشمندانهتر است.
با وجود این مزایا، سهم ساختمانهای سبز در ایران همچنان محدود است. یکی از دلایل اصلی را باید در نگاه کوتاهمدت حاکم بر بازار ساختوساز جستوجو کرد. در بسیاری از پروژهها، سود سازنده در زمان فروش واحدها محقق میشود، در حالی که مزایای ناشی از کاهش مصرف انرژی و هزینههای نگهداری، نصیب خریدار خواهد شد. بنابراین، انگیزه چندانی برای پرداخت هزینه بیشتر در مرحله ساخت وجود ندارد.
عامل دیگر به ساختار قیمت انرژی مربوط میشود. سالها پایین بودن نسبی قیمت حاملهای انرژی باعث شده صرفهجویی در مصرف برق و گاز، از دید بسیاری از سرمایهگذاران، اهمیت اقتصادی چندانی نداشته باشد. از سوی دیگر، نبود استانداردهای سختگیرانه در زمینه مصرف انرژی و ضعف آگاهی عمومی نیز موجب شده کیفیت بهرهوری ساختمان هنوز به یکی از معیارهای اصلی انتخاب مسکن تبدیل نشود. بسیاری از خریداران همچنان بیش از آنکه به هزینههای بهرهبرداری توجه کنند، به عواملی مانند نما، متراژ یا موقعیت مکانی اهمیت میدهند.
با این حال، تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که این وضعیت نمیتواند برای همیشه ادامه پیدا کند. فشار بر منابع انرژی، افزایش هزینههای نگهداری، بحران آب و تغییر نگرش جهانی نسبت به توسعه پایدار، به تدریج مفهوم بهرهوری را به یکی از مؤلفههای مهم اقتصاد ساختمان تبدیل کرده است. تجربه بسیاری از کشورها نیز نشان میدهد ساختمانهای کممصرف، علاوه بر کاهش هزینههای جاری، در بازار خرید و فروش و اجاره از ارزش بیشتری برخوردار میشوند و مزیت رقابتی پایدارتری پیدا میکنند.
در نهایت، شاید پرسش «معماری سبز؛ هزینه یا سرمایهگذاری؟» پرسش دقیقی نباشد. مسئله اصلی به نوع نگاه ما به ساختمان بازمیگردد. اگر ساختمان صرفاً کالایی برای فروش سریع باشد، طبیعی است که حداقل کردن هزینه ساخت به اولویت اصلی تبدیل شود. اما اگر ساختمان به عنوان یک دارایی بلندمدت دیده شود، کیفیت ساخت، مصرف انرژی و هزینههای بهرهبرداری نیز بخشی از محاسبات اقتصادی خواهند بود. شاید بزرگترین مانع توسعه معماری سبز، نه فناوری و نه حتی هزینه، بلکه کوتاهتر بودن افق نگاه بازار از عمر واقعی ساختمانها باشد.
مهدی اقتصادی
پژوهشگر حوزه اقتصاد چرخشی و عضو اتاق ایران چین