به گزارش اکو اقتصاد، اگر در انقلاب صنعتی کارگران یدی بیشترین نگرانی را از دست دادن شغل داشتند، امروز این نگرانی بیش از همه متوجه کارمندان، کارشناسان و نیروهای متخصصی است که ستون فقرات طبقه متوسط را تشکیل میدهند. از حسابداران و تحلیلگران مالی گرفته تا مترجمان، تولیدکنندگان محتوا و کارشناسان پشتیبانی، بسیاری از وظایفی که زمانی نیازمند نیروی انسانی بود اکنون توسط الگوریتمها در چند ثانیه انجام میشود.
در نگاه نخست، این تحول خبر خوبی برای اقتصاد به نظر میرسد. بنگاهها هزینههای خود را کاهش میدهند، بهرهوری افزایش مییابد و خدمات با سرعت بیشتری ارائه میشوند. اما در لایهای عمیقتر، پرسش مهمتری مطرح است؛ سهم این بهرهوری بیشتر به جیب چه کسانی خواهد رفت؟
تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که دستاوردهای فناوری لزوماً به توزیع عادلانه ثروت منجر نمیشود. در بسیاری از کشورها، رشد فناوری همزمان با افزایش شکاف درآمدی رخ داده است. اکنون نیز بیم آن میرود که هوش مصنوعی سودهای کلان را نصیب صاحبان سرمایه، شرکتهای فناوری و دارندگان داده کند، در حالی که بخشی از نیروی کار با کاهش فرصتهای شغلی و فشار بر دستمزدها مواجه شود.
از همین رو برخی اقتصاددانان معتقدند مسئله اصلی هوش مصنوعی «حذف شغل» نیست، بلکه «تغییر توازن قدرت در بازار کار» است. زمانی که یک شرکت بتواند با تعداد کمتری نیروی انسانی همان میزان تولید یا خدمات را ارائه دهد، قدرت چانهزنی کارکنان کاهش پیدا میکند. نتیجه چنین وضعیتی میتواند رشد سود شرکتها در کنار رکود دستمزدها باشد؛ پدیدهای که در سالهای اخیر در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته نیز مشاهده شده است.
در مقابل، گروهی دیگر از تحلیلگران به تجربه تاریخی استناد میکنند و معتقدند نگرانیهای فعلی اغراقآمیز است. از نگاه آنها، فناوری در نهایت مشاغل بیشتری از آنچه حذف میکند به وجود میآورد. همانگونه که اینترنت صدها حرفه جدید خلق کرد، هوش مصنوعی نیز تقاضا برای مهارتهای تازه را افزایش خواهد داد. اما حتی اگر این فرض درست باشد، یک چالش مهم همچنان پابرجاست؛ فاصله زمانی میان حذف مشاغل قدیمی و ایجاد فرصتهای جدید.
اقتصادها معمولاً در این دوره گذار بیشترین آسیب را تجربه میکنند. کارگری که مهارتش منسوخ شده یا کارمندی که شغلش به واسطه هوش مصنوعی دگرگون شده است، الزاماً نمیتواند در کوتاهمدت به یک متخصص داده یا مهندس هوش مصنوعی تبدیل شود. به همین دلیل آینده بازار کار بیش از آنکه به خود فناوری وابسته باشد، به کیفیت نظام آموزشی و سیاستهای بازآموزی نیروی انسانی بستگی خواهد داشت.
برای کشورهای در حال توسعه، این مسئله ابعاد پیچیدهتری پیدا میکند. بسیاری از این کشورها هنوز نتوانستهاند از مزایای کامل اقتصاد دیجیتال بهرهمند شوند، اما اکنون باید خود را برای موج بعدی تحول فناوری آماده کنند. در چنین شرایطی خطر آن وجود دارد که فاصله میان اقتصادهای پیشرو و اقتصادهای در حال توسعه بیش از گذشته افزایش یابد.
شاید مهمترین واقعیت درباره هوش مصنوعی این باشد که این فناوری نه دشمن اشتغال است و نه ناجی اقتصاد. هوش مصنوعی ابزاری است که میتواند به رشد بهرهوری، افزایش ثروت و توسعه اقتصادی منجر شود، اما اینکه این ثروت چگونه توزیع شود و چه کسانی از آن بهره ببرند، موضوعی است که نه در آزمایشگاههای فناوری، بلکه در عرصه سیاستگذاری اقتصادی تعیین خواهد شد.
آینده بازار کار در عصر هوش مصنوعی بیش از آنکه نبرد میان انسان و ماشین باشد، رقابتی میان اقتصادهایی خواهد بود که برای این تحول آماده شدهاند و اقتصادهایی که همچنان با قواعد گذشته حرکت میکنند.