به گزارش اکو اقتصاد، «احتمالاً مردم ایران سه ماه با قطعی برق درگیر خواهند بود.» این جمله آرش نجفی، رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، بیش از آنکه یک هشدار موقت باشد، تصویری روشن از بحرانی است که آرامآرام در حال تبدیل شدن به یک وضعیت دائمی در کشور است؛ بحرانی که دیگر نه تنها صنایع و کارخانهها، بلکه خانهها، کسبوکارهای کوچک و زندگی روزمره مردم را نیز مستقیماً تحت تاثیر قرار داده است.
سال گذشته برای نخستین بار خاموشیهای خانگی وارد فاز رسمی و زمانبندیشده شد. وزارت نیرو و شرکتهای توزیع برق با استفاده از اپلیکیشن «برق من» برنامه قطعیها را منتشر کردند؛ اقدامی که در ظاهر برای مدیریت بهتر مصرف طراحی شده بود، اما در عمل موج گستردهای از انتقادها را در شبکههای اجتماعی به دنبال داشت. بسیاری از کاربران میگفتند آنچه زمانی نشانه بحران تلقی میشد، حالا به یک «رویه عادی» تبدیل شده است؛ تا جایی که شهروندان باید اپلیکیشن نصب کنند تا بدانند چه ساعتی برق خانهشان قطع میشود.
اکنون با اعلام دوباره احتمال خاموشیهای برنامهریزیشده از اواخر خرداد یا اوایل تیرماه، به نظر میرسد کشور وارد مرحله تازهای از بحران انرژی شده؛ مرحلهای که دیگر نمیتوان آن را صرفاً به گرمای هوا یا افزایش مصرف تابستانی نسبت داد.
واقعیت آن است که مساله برق در ایران طی سالهای اخیر از یک چالش فصلی عبور کرده و به بحران ساختاری رسیده است. ناترازی میان تولید و مصرف برق هر سال عمیقتر شده و در حالی که مصرف با سرعتی بالا افزایش پیدا میکند، زیرساختهای تولید و شبکه انتقال متناسب با آن توسعه نیافتهاند.
بر اساس آمارهای رسمی، مصرف برق کشور در تابستان امسال ممکن است از مرز ۸۵ هزار مگاوات عبور کند؛ در حالی که توان عملی تولید برق فاصله قابلتوجهی با این رقم دارد. بخش مهمی از نیروگاههای کشور فرسودهاند، راندمان پایینی دارند و برخی نیز به دلیل کمبود سوخت یا مشکلات تعمیراتی با تمام ظرفیت فعالیت نمیکنند.
در این میان، رشد شدید مصرف خانگی تنها بخشی از ماجراست. توسعه استخراج رمزارزها، فرسودگی شبکه توزیع، اتلاف گسترده انرژی و همچنین سیاست طولانیمدت قیمتگذاری یارانهای برق، مجموعهای از عوامل را شکل داده که نتیجه آن چیزی جز بحران فعلی نیست.
کارشناسان انرژی بارها هشدار دادهاند که قیمت پایین برق در ایران عملاً انگیزهای برای صرفهجویی باقی نگذاشته است. در حالی که بسیاری از کشورهای جهان با ابزار تعرفهگذاری و اصلاح الگوی مصرف، تقاضای انرژی را کنترل میکنند، در ایران برق همچنان یکی از ارزانترین حاملهای انرژی محسوب میشود؛ موضوعی که مصرف بیرویه را تشویق کرده است.
اما بحران تنها به مصرف بالا محدود نمیشود. صنعت برق طی سالهای اخیر با کمبود شدید سرمایهگذاری نیز روبهرو بوده است. تحریمها، مشکلات تامین مالی و بدهیهای سنگین دولت به نیروگاهها باعث شده توسعه ظرفیت تولید برق با کندی مواجه شود. بسیاری از پروژههای نیروگاهی نیمهتمام ماندهاند و سرمایهگذاران بخش خصوصی نیز تمایل کمتری برای ورود به این حوزه دارند.
نتیجه این شرایط آن است که خاموشی از یک «استثنا» به یک «برنامه» تبدیل شده است. سالها پیش قطع برق اتفاقی غیرعادی تلقی میشد؛ اما امروز شهروندان باید زندگی روزمره، ساعات کاری، استفاده از وسایل برقی و حتی فعالیت کسبوکار خود را با جدول خاموشیها تنظیم کنند.
ابعاد اقتصادی این بحران نیز قابلتوجه است. قطعی برق تنها خاموش شدن چراغ خانهها نیست؛ صنایع تولیدی، کارگاهها، فروشگاهها و حتی زیرساختهای ارتباطی و اینترنتی نیز از آن آسیب میبینند. در تابستان سالهای گذشته، بسیاری از واحدهای صنعتی ناچار شدند بخشی از تولید خود را متوقف کنند؛ اتفاقی که مستقیماً بر رشد اقتصادی و اشتغال اثر گذاشت.
در کنار خسارات اقتصادی، پیامدهای اجتماعی خاموشیها نیز روزبهروز پررنگتر میشود. نارضایتی عمومی، اختلال در زندگی شهری، افزایش فشار روانی در گرمای تابستان و کاهش اعتماد عمومی نسبت به توان مدیریت بحران، بخشی از تبعاتی است که خاموشیهای مکرر به همراه دارد.
با این حال، شاید مهمترین نگرانی آن باشد که جامعه به تدریج در حال عادت کردن به بحران است. همانطور که کمبود آب، آلودگی هوا و تورم مزمن به بخشی از واقعیت روزمره تبدیل شدند، حالا قطع برق نیز در حال ورود به فهرست بحرانهای دائمی کشور است؛ بحرانی که به جای حل شدن، صرفاً «مدیریت» میشود.
اکنون پرسش اصلی این نیست که آیا برق قطع خواهد شد یا نه؛ بلکه سوال این است که اقتصاد و جامعه ایران تا چه زمانی میتوانند با خاموشیهای برنامهریزیشده کنار بیایند. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند و اصلاحات اساسی در حوزه تولید، قیمتگذاری و سرمایهگذاری انرژی صورت نگیرد، خاموشی ممکن است دیگر نه یک بحران موقت تابستانی، بلکه بخشی ثابت از زیست روزمره ایرانیان شود.