بازخوانی سیاست‌ورزی و راهبری اقتصادی رهبر شهید انقلاب
اقتصاد ایران نمی‌تواند منتظر متغیرهای خارجی بماند؛ راه، راهِ استقلالِ اقتصادی و تکیه بر داشته‌های درونی است.

به گزارش اکو اقتصاد،  رضا شریفی – پس از گذشت قریب به صد روز از جنگ تحمیلی و تجربه روزهای پرنوسان اقتصادی، واقعیت تلخ این است که اوضاع اقتصادی چندان مطلوب نیست. تورم و رکود همچنان گریبانگیر اقتصاد است و بسیاری از راهبردهای کلان ترسیم‌شده توسط رهبر شهید، در بوته اجرا با کندی، مقاومت ساختاری و از همه مهم‌تر «عدم درک صحیح بدنه اجرایی» مواجه شده است. اما در لایه‌های زیرین این ناکارآمدی‌های اجرایی، یک دستاورد بزرگ و راهبردی نهفته است که هیچ تحریم و فشاری نتوانست آن را مخدوش کند و آن «تغییر پارادایم» است. رهبر شهید با طرح‌ریزی و معماری منسجم و هدفمند خود توانست ادبیات اقتصاد ایران را تغییر دهد و گفتمان «مقاومت، درون‌زایی و نفی وابستگی» تا جای ممکن برای مخاطب تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز خود تببین و راهبری کند. اما این نوع گفتمان‌سازی از چه مسیر سیاست‌ورزانه‌ای پیش رفته است؟

کالبدشکافی گذار از اعتیاد نفتی

یکی از ریشه‌ای‌ترین دغدغه‌های ایشان در طول بیش از سه دهه، رهایی اقتصاد ایران از «بیماری هلندی» و اعتیاد مزمن به نفت بود. ایشان سال‌ها پیش از آنکه نوسانات بازار جهانی، خام‌فروشی را به یک تهدید امنیتی تبدیل کند، هشدار دادند که تکیه بر درآمدهای نفتی، امنیت ملی را گروگان تصمیمات فراملی می‌کند. شعار معروف «نفت باید اسیر ما باشد، نه ما اسیر نفت»[1]، نقشه راهی برای قطع وابستگی بودجۀ جاری به درآمدهای ناپایدار بود.

طرح ایده «صندوق توسعه ملی» و بعدها تأکیدات مکرر بر تکمیل زنجیره ارزش از طریق «پتروپالایشگاه‌ها»، دقیقاً در همین راستا طراحی شده بود تا شریان حیاتی اقتصاد را از خام‌فروشی نجات دهد. ایشان در سال 1385 در جلسه تبیین سیاست‌های اصل 44، هشدار دادند که صندوق توسعه ملی به مرور «کم‌اثر و کم‌خاصیت» شده است و دلیل آن را «برداشت‌های غیرقانونی دولت‌ها» برشمردند.[2]

 

اما گذار از اقتصاد نفتی بدون تغییر در «مدل اداره کشور» ممکن نبود. از نگاه ایشان، ثروت واقعی نه در چاه‌های نفت، بلکه در نیروی انسانی و ظرفیت‌های مغفول‌مانده داخلی نهفته است. به همین دلیل، تأکید بر تولید داخلی و حمایت از کالای ایرانی، در اندیشه اقتصادی ایشان جایگاهی فراتر از یک توصیه ساده داشت؛ ایشان تولید را «جهاد اقتصادی» و تنها مسیر مصون‌سازی کشور در برابر تکانه‌های خارجی می‌دانستند.

در این میان، نقش بخش خصوصی و مردم حلقه مفقوده این گذار تاریخی بود. رهبر شهید انحصار دولت در اقتصاد را نه تنها ناکارآمد، بلکه مانع اصلی تحقق عدالت می‌دانست. از نگاه او، بخش خصوصی و تعاونی‌ها ابزارهایی تزئینی نبودند، بلکه موتورهای محرک ثروت‌آفرینی محسوب می‌شدند. برای روشن شدن این نگاه، چنین مثالی می‌زد: «فرض کنید یک موتوری است که می‌تواند بار سنگین را برساند و شما هم در کنار موتور راه می‌روید. شما این موتور را کنار گذاشتید و همه باری را که در این وانت است، خودتان روی دوش گرفتید، هِن و هِن دارید جلو می‌روید؛ هم نمی‌رسید، هم خسته می‌شوید، هم بار حمل نمی‌شود، هم این موتور بیکار می‌ماند. این موتور، بخش خصوصی است»[3].

به باور او، دولت به جای آنکه اداره اقتصاد را به موتور توانمند بخش خصوصی بسپارد، خود بار را بر دوش کشیده و در میانه راه از حرکت بازمی‌ماند. او حتی از تجربه دهه 60 نیز یاد می‌کرد که توصیه امام خمینی مبنی بر واگذاری کارها به مردم، به غلط تفسیر می‌شد و «مردم» را به معنای توده نیازمند دریافت کمک دولتی معنا می‌کردند، نه بخش خصوصی توانمند.

گذار از «وابستگی دیپلماتیک» به «تاب‌آوری ساختاری»

کلیدی‌ترین مفهوم نظری‌ای که رهبر شهید در حوزه اقتصاد بین‌الملل مطرح کرد، چارچوب «اقتصاد مقاومتی»[4] بود. در سال‌های ابتدایی، بسیاری از تحلیلگران این واژه را مترادف با «اقتصاد ریاضتی» یا «انزوای اقتصادی» تلقی می‌کردند. اما اگر یک دهه بعدتر به بیانات او برگردیم، یک خوانش متفاوت هم وجود دارد. اقتصاد مقاومتی در اندیشه او، یک «مدل سوم» بود؛ نه شبیه سرمایه‌داری مالی‌محور غرب و نه شبیه سوسیالیسم دولتیِ برنامه‌ریزی‌شده از بالا.

اقتصاد مقاومتی در اندیشه او، اقتصادی «درون‌زا و برون‌گرا» بود؛ یعنی تکیه بر ظرفیت‌های درونی، اما تعامل فعال با جهان. در دورانی که جریان‌های غالب، تجویزهای نهادهای مالی بین‌المللی را تنها راه درمان بیماری‌های اقتصاد ایران معرفی می‌کردند و گشایش معیشت را مشروط به امضای توافق‌نامه‌های خارجی می‌دانستند، ایشان هشدار دادند که بزرگ‌ترین آفت اقتصاد ما، «شرطی‌سازی» آن نسبت به متغیرهای خارج از کنترل است. تأکید مکرر او بر اینکه «نباید بنا را بر گشایش بیرونی گذاشت»[5]، تلاشی برای تغییر جهت‌گیری استراتژیک کشور بود.

تجربه تلخ برجام در سال‌های 1394 تا 1397، مصداق عینی این هشدار بود. رهبر شهید در خرداد 1397، پس از خروج آمریکا از برجام، خطاب به مسئولان گفت: «اقتصاد کشور را از راه برجام اروپایی نمیشود درست کرد. این که بعضی میگویند «اگر برجام شد اقتصاد درست می‌شود و اگر نشد خراب می‌شود»[6]، خطاست. اقتصاد به عوامل دیگری احتیاج دارد.» از نظر رهبر شهید، تا زمانی که حلقه‌های مفقوده زنجیره تأمین (از قطعات خودرو تا صنایع بالادستی نفت و گاز) در داخل تکمیل نشود، دیپلماسی سیاسی فاقد پشتوانه لازم خواهد بود و مذاکرات نیز به جای ایجاد فرصت، به عامل تعلیق تصمیم‌گیری‌های داخلی تبدیل می‌شوند.

باید اذعان کرد که درک پایین بسیاری از مسئولان و حتی بخشی از جامعه باعث شد که همواره چشم به درهای بسته غرب بدوزند. کندی حرکت اقتصاد در دهه‌های گذشته و اتلاف فرصت‌ها، مدیون همین نگاه‌های خسته و منتظر بود. برای نمونه، سیاست‌های کلی اصل 44 که در سال 1384 ابلاغ شد، تا پایان حیات رهبر شهید همچنان با مقاومت‌های ساختاری روبرو بود. او در سال 1401 با صراحت هشدار داد: «متأسفانه بسیاری از مسئولین ذی‌ربط به این سیاستها عمل نکردند؛ یکی از علل تنزل اقتصادی ما در دهه 90 همین بود.»[7] این فاصله میان نظریه و عمل، مهم‌ترین چالش پیش روی میراث اوست.

اما با وجود این همه نقص در اجرا و مقاومت ساختاری، همین که اقتصاد ایران در اوج تحریم‌های فلج‌کننده و جنگ تمام‌عیار اقتصادی به جای فروپاشی، توانست دوام بیاورد و حتی در بخش‌هایی رشد کند، نشان‌دهنده ظرفیت عظیم همین معماری نظری است.

پیوند ناگسستنی تولید و عدالت

یکی از بخش‌های کلیدی در اندیشه اقتصادی او، پیوند «تولید» و «عدالت» بود. او بارها گفته بود که رشد اقتصادی اگر همراه با عمیق‌تر شدن شکاف طبقاتی باشد، نه تنها ارزشی ندارد، بلکه جامعه را شکننده می‌کند. او همواره با تیزبینی یک فقیه آگاه به زمان، هشدار می‌داد که «اقتصاد منهای عدالت»[8] از دایره اقتصاد اسلامی خارج است. در این راستا، مبارزه با فساد، یک «واجب شرعی» و پیش‌شرط کارآمدی اقتصادی بود. او در دیدار با فعالان اقتصادی هشدار داده بود: «اگر در یک جایی احساس کردید در دستگاه‌های دولتی شائبه فساد وجود دارد، نباید هیچ ملاحظه‌ای بکنید. بیماری فساد اقتصادی بشدت واگیردار است.»

از سوی دیگر، او با نگاهی تکریم‌آمیز، تولید را «جهاد» و کارگر را «رزمنده خط مقدم جنگ اقتصادی»[9] نامید و حمایت از کالای ایرانی را تلاشی برای حفظ شغل و کرامت کارگر ایرانی می‌دانست.[10]

 

سخن آخر آنکه، آنچه از رهبر شهید به یادگار مانده، چهارچوبی عملیاتی و ناتمام است. چهارچوبی که حروف الفبایش روشن و شامل چهار بعد تولید، دانش، عدالت و مردمی‌سازی است. اما این چهارچوب برای ماندگاری و تبدیل شدن به یک پارادایم علمی پایدار در سال 1405، نیازمند ورود جدی دانشگاهیان است. تنها در این صورت است که این اندیشه به ساختاری مستقل از شخصیت‌ها تبدیل می‌شود. بهترین راه بزرگداشت آن بزرگوار، تداوم مسیری است که او ترسیم کرد؛ اما نه با شعار، که با اجرای دقیق.

اقتصاد ایران دیگر نمی‌تواند منتظر متغیرهای خارجی بماند؛ راه، راهِ استقلالِ اقتصادی و تکیه بر داشته‌های درونی است.

0 نظر:

نظر بدهید