به گزارش اکو اقتصاد، فقط یکی دو روز دیگر ـ شما بخوان یک چشم برهم زدن ـ مانده تا تماشای هلال زیبای ماه مبارک رمضان.
در کشور عزیزمان ایران که نه! اما در کشورهای عربیاسلامی شور و حال عجیبی برپاست؛ پر از نور و رنگ و شادی و شیرینی، همراه با خرید و ببر و بیار و ریسهکشی و آذینبندی و چراغانی.
حال و هوای ماه مبارک رمضان برای عربهای مسلمان یک چیزی است مثل عید نوروز ما، که خانهتکانی میکنیم، خرید میرویم، خانهمان را نونوار میکنیم و به جان شهرهایمان میافتیم تا با غلطک و قلمموهای نقاشی، رنگ تازگی به سر و روی آنها بپاشیم و سقف خیابانهایشان را ریسهکشی و بلوارها و میدانهایش را گلکاری و گلباران کنیم.
این حال و هوای قشنگ عیدانه برای مسلمانان غیرایرانی همین حالا رسیده است. همین حالا که نه! از یکی دو هفته پیش.
آنها به ماه رمضان، رمضان المبارک میگویند و با تمام وجود باور دارند که ماه رحمت و شادی و میهمانی است؛ ایام عید و جشن و خوشحالی... عیدی بزرگ که باید باشکوه و جانانه به استقبالش بروند.

ماه شعبان که نیمه را رد میکند، یکهو شهرها پر از همهمه، خیابانها شلوغ و بازارها شلوغتر میشود.
مردها میافتند به جان خیابانها و میدانها و کوچهها و سردر و نمای خانهها و مساجد، و تا جا داشته باشد، با هلال ماه و ستارههای کاغذی و حلبی و چراغ و فانوس و ریسههای لامپهای رنگرنگی، چراغانی و تزیینشان میکنند. فانوسها و ماه و ستارهها آویزان میشوند و ریسههای پرنور و رنگارنگ، از این طرف خیابان به آن طرف و از این درخت به آن درخت کشیده میشوند و نمایشگرهای الکترونیکی روشن با تصاویر متحرک و عباراتی چون "خوش آمدید، ماه بخشش"، "رمضان کریم"، "رمضان مبارک"، و "به رمضان، ماه رحمت و ایمان خوش آمدید"، یکی یکی روی دیوارها و ساختمانها جان میگیرند. یک سنت قدیمی که در کنار آن، بهتازگی تزئینات پرچم رمضان شامل پرچمهای مثلثی یا مستطیلی با تصاویر کعبه و مسجد الاقصی هم رواج یافته است.

زنها هم مشابه همین کارها و تزیینات را در خانه انجام میدهند. رُفت و روب میکنند و شیرینی قطیف میپزند و خرید هم که جای خودش را دارد. از خرید پنیر و خرما و زیتون و برنج و قهوه و چای و شیرینی برای سحر و افطار گرفته تا خرید فانوس و شرشره و ستارهها و ماههای کاغذی و حلبیِ طلایی و نقرهای و بعد هم تزیین اتاق بچهها با وسایل خریداریشده. انگار که ماه مبارک رمضان با فانوسهای رنگارنگ و کاغذیاش ماه بچههاست.
به جز بازارهای بزرگ و مغازههای کوچک، غرفههای بسیاری مخصوص فروش اقلام خوراکی و تزیینی بر پا میشود و گل سر سبد این غرفهها و بازارها هم چراغ و فانوس است.

فانوسی که همه دوستش دارند
«فانوس» فصل مشترک تمام خریدها و تزیینات خانهها و خیابانها و شهرها و روستاهای ممالک اسلامی است. اصلا اینطور تصور کنید که نماد ماه مبارک رمضان در بسیاری از کشورهای عربی «فانوس» است.
چند هفته مانده به ماه مبارک، مغازهها پر میشود از انواع فانوسهای فلزی و کاغذی و پلاستیکی و شیشهای، با شکل و شمایلهای جورواجور و در اندازههای متفاوت.
فانوسهای بزرگتر، بختشان بلند است و راهی مساجد و تالارها و خانههای مجلل و پاساژها و مغازهها و کافهها میشوند. فانوسهای متوسط و کوچک هم راهیِ خانهها و آویزان از ریسههای خیابانها.
فانوسهای رنگارنگ با درخشش و زیباییشان، شهرها را غرق در نور و شادی کرده و حال مردم را خوب میکنند. حال بزرگترها و کودکان را. و همه اینها برای استقبال از ماه مبارک رمضان و لطف همنشینیِ 30 روزه با این ماه پربرکت و عیدی خدای مهربان به بندگانش است.

فانوس از کجا آمد؟
استفاده از فانوس برای تزیین و استقبال از ماه مبارک، قدمتی چند صد ساله دارد و حکایتهای متعددی برای آن نقل شده است.
بر اساس یکی از این حکایتها، فانوس در ابتدا برای هشدار دادن به روزهداران در مکانهایی که صدای اذان به سختی شنیده میشد، استفاده میشده است. ابن جبیر در سفر خود به مکه در رمضان سال 578 هجری قمری (1179 میلادی) به این موضوع اشاره کرده و شرح داده که چگونه یک میله چوبی بلند با دو گوی در انتهای آن، بالای مناره نصب میشد و دو چراغ شیشهای بزرگ روی آن قرار میگرفت. این چراغها هنگام سحر روشن میشدند. وقتی مردم از پشت بامهایشان میدیدند که چراغها خاموش شدهاند، میفهمیدند که وعده سحری، یعنی زمان خوردن و آشامیدن، به پایان رسیده و زمان شروع روزهداری فرا رسیده است.

در حکایت دیگری، به جایگاه خاص فانوس در فرهنگ مصری اشاره و نقل میشود که ریشههای این چراغ زیبا به ورود المعزالدین الله الفاطمی از غرب به قاهره برمیگردد. این اتفاق در پنجم رمضان سال 358 هجری قمری (968 میلادی) رخ داده و مصریها در یک راهپیمایی بزرگ در لبه غربی صحرا در نزدیکی جیزه جمع میشوند تا از المعز که شبانه از راه رسیده است، استقبال کنند. آنها مشعلها و فانوسهای رنگارنگ و تزیین شده را برای روشن کردن راه او حمل میکردند. فانوسها تا پایان ماه رمضان همچنان روشن بودند و خیابانها را روشن میکردند. آن وقت مردم خوششان آمد و از ماه رمضان سال بعد فانوسها را برای خودشان روشن میکردند. و این کار کم کم به یک آیین محبوب سالانه و نمادی از شادی در طول ماه مبارک تبدیل شد.
پس از آن، سنت فانوس مصری آرام آرام در بیشتر سرزمینهای عربی از جمله دمشق، حلب، امّان، بیتالمقدس و غزه گسترش یافت و به بخش جداییناپذیری از تزیینات و آداب و رسوم رمضان تبدیل شد. بیشتر اینکه، بخشی از اقتصاد این سرزمینها و درآمد خانوادهها نیز بر پایه آن، یعنی هنر فانوسسازی شکل گرفت. این هنر امروزه بخش مهمی از صنایعدستی این مناطق به شمار میرود. قاهره یکی از شهرهایی است که هنر فانوسسازی در آن رونق دارد و برخی مناطق، مانند منطقه تحتالربع در نزدیکی الازهر، الغوریه و برکات الفیل در سیده زینب، به خاطر ساخت فانوس مشهور هستند.

فانوسهایی که در ویرانه غزه نور امید میپاشند
فانوسها، هم در کارگاههای کوچک و بزرگِ تولیدی شکل میگیرند و هم در کارگاههای کوچک خانگی. گاهی نیز یک بانوی باسلیقه و هنرمند و علاقمند به صنایعدستی، در خانهاش شروع به ساخت فانوس میکند. مثل ریحان شراب؛ بانوی آواره غزهای که از جعبههای مقوایی و بلااستفاده کمکهای خیریه، فانوسهای رمضانی درست میکند.
بله، درست خواندید؛ غزه...
غزه یکی از آن مناطقی است که مردمش از دیرباز با جشن و شادی به استقبال ماه مبارک رمضان میروند؛ با ریسهکشی و چراغانی شهرها و خیابانها و خانهها، با فانوسهای کاغذی و حلبی طلایی و نقرهای...
حالا البته از غزه چیزی جز ویرانهای بزرگ و هولناک برجای نمانده، با این حال مردم تلاش میکنند روحیهشان را برای استقبال از ماه خدا بالا نگه دارند و شده با هر وسیله دورریزی، وسایل تزیینی به ویژه فانوس بسازند و ویرانههایشان را با همان تزیین کنند.

ریحان با کارتونهای بازیافتی فانوس میسازد
ریحان شراب، یک بانوی آواره در شهر خانیونس، در جنوب غزه است و عاشق صنایعدستی. از قدیم با وسایل بازیافتی و برخی وسایل خریداری شده از بازار، صنایعدستی و تزیینی و فانوس برای رمضان میساخته است.
حالا که دو سالی است جنگ و ویرانی روی سر غزه سایه انداخته و وسایل اولیه مثل چوب و پارچه و چسب و ... بسیار گران است، یا اصلا نیست، از وسایل بازیافتی مثل مقوا برای ساخت فانوس استفاده میکند: «مواد اولیه بسیار گران است، یا اصلا پیدا نمیشود. اما شکر خدا من توانستم با پارچههایی که از این طرف و آنطرف فراهم کردم و کارتونهای مقواییِ بستههای خیریه که در غزه توزیع میشود، فانوسهای بسیاری در شکلها و اندازههای مختلف بسازم.
ریحان آواره است. مثل صدها هزار آواره اهل غزه که در چادر، یا زیر سقفهای لرزان خانههای نیمهمخروبه خود زندگی میکنند.
سقف روی سر ریحان و دو فرزند دختر و پسرش اما یک چادر پارچهایِ نه چندان بزرگ است: «با اینکه مدتی است در فضای خالی یک چادر اقامت داریم و خانه و زندگی و همه وسایل و داروندارمان را در بمباران اشغالگران از دست دادهایم و امروز در فضای خالی یک چادر پارچهای اقامت داریم، اما ناامید نشدم و با وسایل بازیافتی شروع به ساخت صنایعدستی و صدها فانوس رنگی کردهام... چیزی از هیچ... حالا چادر خالیام پر از فانوس است. فانوسهای کوچک برای کودکان و فانوسهای بزرگتر برای مغازهها و مساجد.»

هم به خاطر فرزندانم، هم برای مردم
ساخت فانوس برای ریحان هم جنبه اقتصادی دارد و هم مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و مذهبی و کمک به بهبود حال مردم جنگزده و آوارهاش: «در نبود شغل و کار و درآمد، این کار برای من فرصتی برای امرار معاش است. از سوی دیگر فانوسها حال و هوای رمضان را منعکس، روح رمضان را تداعی و مردم را برای آن آماده میکنند. به همین خاطر به کارم ادامه دادم و همچنان کار میکنم. نمیخواهم از واقعیتی که در آن زندگی میکنیم، جدا بشوم. و البته چیزی که بیشتر از هر چیز مرا به ادامه کار تشویق میکند، این است که یک پسر و یک دختر دارم. شرایط ما بسیار سخت و دشوار است. باید کار کنم تا بتوانم فرزندانم را تامین کرده و نیازهای خودم و آنها را برآورده کنم.»

ایده ساخت فانوس و صنایعدستی در ماههای اخیر به ذهن ریحان نرسیده، بلکه از همان زمان وقوع جنگ و بمباران غزه به آن فکر میکرده است: «دو سال پیش، حتی از زیر آوار خانهام، و با وجود شرایط خطرناک و ترسناک، آهسته آهسته وسایلم را بیرون میآوردم و به خانه پدر و مادرم میبردم و شروع به ساختن صنایعدستی میکردم. متأسفانه خانه آنها هم ویران شد و ما دوباره آواره شدیم و وسایل، خانه و کل محلهمان را از دست دادیم. اما باز در سکوت و سختی و آوارگی به جمعکردن وسایل و ساخت صنایعدستی ادامه دادم و به این کار ادامه خواهم داد.»

ریحان شراب یکی از صدها آوارهای است که این روزها تلاش بیشتری میکنند تا فانوسهای بیشتری بسازند و فانوسهای بیشتری دست کودکان بدهند و روی ویرانهها و خانههای برجای مانده از جنگ 28 ماهه آویزان کنند، تا در تلالوی نور آنها بذر امید را در ویرانههای سرزمین و دل مچاله از اندوه هموطنانشان بکارند و شادی مژده فرداهای روشن را دشت دشت درو کنند.